تبلیغات
مقرموعود
content top

دلتنگ و تنها برایت مینویسم

نذر ِ " بــاران " کرده ام ، " عشـق " را پیدا کنم!

سلام این پست کاملا متفاوت رو تقدیم میکنم به.....
با دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !
دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...
اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....
چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...
خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته....
دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....
سکوت میکنم
نه اینکه دردی نیست
گلویی نمانده برای فریاد!
چقدر باید بگذرد؟
تا من
در مرور خاطراتم
وقتی از کنار تو رد میشم
تنم نلرزد...
بغضم نگیرد...
صبر !....صبر را به من هدیه کن !
خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....
خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !
خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !
بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.
دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...
با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.


پی نوشت:

وصف الحال:

خدایا اعتصاب غذا نکرده‌ام سال هاست روزی چند وعده میخورم نمیبینی ؟ روزی یک وعده غصّه یک وعده زخم ، یک وعده افسوس ، یک وعده بغض را حد اقل میخورم ، خیال تو راحت من گرسنه نمی مانم ، وجدان دیگران هم راحت که شکم گرسنه ای را سیر میکنند.

 حضرت حجت می فرمایند: ما شما را فراموش نکرده ایم و الا در بلاها

استخوانهایتان می شکست...مولاجان صدای خرد شدن روحم را میشنوی؟




طبقه بندی: درد دل با...، 

پیرمرد خوشحال بود!



نما نوشت:‌
نمیدانم خوشحالی ات به خاطر رفتن شاه بود یا به خاطر فروش بیشتر روزنامه هایت اما در كل
پیرمرد خوشحال بود نمی دانم از خبری که پخش می کرد یا از فروش فوق العاده روزنامه هایش
.....



طبقه بندی: اون ورآبی، 
برچسب ها: 22بهمن، دهه فجر، راهپیمایی دهه فجر، ده انقلاب، راهپیمایی22بهمن، bahman، fajr، دهه پیروزی، 22بهمن امروز، حضور در راهپیمایی،

تحریم ایران

امام خامنه ای حفظه الله : ما باج به کسی نخواهیم داد

دل نوشت : تو را به خدا یک نفر داستان نگهداری جزیره ی مجنون را برای آقایان آسان پرست تعریف کند تا بفهمند که چگونه می شود تا آنجا در برابر فرمان ولی امر عادل و صالح تسلیم بود که روزهای متمادی در محیط کوچکی که از آسمانش باران خمپاره های «شصت» «هشتاد» و «صدوبیست» و انواع «توپ های روسی، فرانسوی، و… و بمب های «ناپالم» می بارد، ماند و تسلیم دشمن نشد و این همه را فقط برای رضای خدا انجام داد…(سید شهیدان اهل قلم آقا مرتضی آوینی)


شاخصه های فرهنگی- رسانه ای درجامعه صهیونیستی


ازآنجاكه جامعه صهیونیستی تركیبی ازجمعیت یهودیان مهاجرصد ودوكشورجهان است، آمیزه هایی ازاختلاط آداب ورسوم، فرهنگ، ارزشها ورفتاراجتماعی وفرهنگی دراین جامعه شكل گرفته كه روندهای فرهنگ سازی مشترك وواحدراطی پنجاه سال گذشته با دشواریهای گوناگونی مواجه كرده است. موانع وچالشهای هویت واحدملی وفرهنگی، آنچنان است كه ازاین مجموعه فرهنگی ناهمگون به جامعه موزاییكی یادمی شود.(1)
باعنایت به اینكه شاخصه های فرهنگی مبتنی برمولفه های وحدت ملی، اوضاع اجتماعی و روانی مردم، ماهیت ونوع فعالیت موسسات فرهنگی- ملی ومذهبی وتعلیم وتربیت است، اجمالاً به بررسی ومعرفی آنهامی پردازیم:
الف: وحدت ملی

ب: اوضاع اجتماعی وروانی مردم

ج: ماهیت ونوع فعالیت موسسات فرهنگی

به  ادامه مطلب مراجعه فرمایید...



طبقه بندی: اون ورآبی، 
برچسب ها: صهیون، رسانه های صهیونیستی، رسانه مخرب، صهیونیسم، شاخصه های فرهنگی رسانه ای صهیونیستی، شاخصه های فرهنگی صهیونیستی، رسانه و صهیونیست،

ادامه مطلب

پروانه خاکسترنشین شمعستان کربلا!

بسم رب الحسین(ع)
نیازمندِ تکامل، به گریه محتاج است
درخت آب ندیده نمی دهد ثمری
«حالا تمام تقویم بوی عاشورا می‏دهد»

در محله قدیمی‏ مان، سیدی بود که می‏گفت اگر کسی برای بازگشت مسافر گمشده ‏اش نذر کند که یک اربعین، در سقّاخانه اباالفضل علیه ‏السلام شمع روشن کند، پایان شب چهلم، پروانه‏ ای از راه خواهد رسید که برای او خبر گمشده‏اش را می‏آورد.
اما برای تو، هیچ سقاخانه ‏ای نبود تا به آن دخیل عطش ببندی، جز یادی از یک مشک تیر خورده که هنوز قطرات خون دستان ساقی بر آن خشک شده است.
تو اگر شمعی داشتی تا نذر دلشکستگی‏ هایت بکنی، دختر سه‏ ساله‏ ات را در تاریکی‏ های خرابه به خاک نمی‏سپردی.
با خودت می ‏اندیشی آن سیّدی که از اربعین شمعستان سقاخانه‏ ها سخن گفته، اولادی از نسل مادرتوست که خوب می‏داند، هر شمع سرپریده‏ای که قطره قطره آب می‏شود، پروانه‏ای دلسوخته را به دنبال خود خواهد کشاند.
اما تو فقط یک پروانه‏ای، که خاکستر نشین هفتاد و دو شمع خاموش گشته‏ای!
هنوز از پرو بالت، بوی دود خیمه‏ های سوخته به مشام می‏رسد.
زینب جان!
در این اربعینی که گذشت، تو شمع‏ های زیادی نذر بازگشت مسافر غریبت کردی: کودکانی که در شام غریبان در زیر بوته‏ های خشن بیابان جان سپردند، کودکانی که در زیر دست و پای اسبان، از نفس افتادند، کودکانی که از روی ناقه‏های بی محمل بر زمین خوردند، کودکانی که با طوفان تازیانه‏ها گل زندگیشان چیده شد و... و آخرین شمع تو که نذر تشنه‏ خانه کربلا کردی، سه ساله‏ای دلشکسته بود که با دستان کبودش، خاکستر از سر و روی شمع نگاه پدرش پاک می‏کرد و با لبان خونی ‏اش، آب چشم آن را می‏مکید!
اما با پایان چله ‏نشینی تو، هیچ پروانه ‏ای به ویرانه ‏های دل تو نیامد!
چون دیگر تو خودت پروانه‏ ای شده بودی، تا خبر بی بازگشت مسافر مظلومت را به هر کوی و هر منزل ببری و به هر سقاخانه ای که زائرانش لب ‏تر می‏کنند، با سلام بر حسین علیه‏السلام سری بزنی و حاجت دست‏هایی را که به ضریح چشم‏های ابوالفضل علیه‏السلام دخیل بسته ‏اند، اجابت نمایی.
پروانه خاکسترنشین شمعستان کربلا!
اگر وضو به اشک چشم مُباح نیست، چاره ‏ای نمی‏ ماند جز تیمّم بر خاکستر آغشته به خون! که اگر در کربلا آب پیدا می‏شد، رفع عطش شیرخواره، واجب‏تر از نمازهای یومیه بود



طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: اربعین، زینب، دل زینب، یتیمی، رقیه، اربعین حسینی، حسین (ع9، امام حسین(ع)، كربلا، كرب و بلا، كاروان كربلا، اربعین حسین، زیارت امام حسین، شمع، اشك رقیه، شیر خوار كربلا، سقا، ابالفضل، سقای كربلا، سقا خانه، سید، مسافر كربلا، پروانه، چل روز، چهلم امام، خرابه، كودك شش ماهه، رقیه(ع)، حضرت زینب،

تعداد کل صفحات:22 1 2 3 4 5 6 7 ...