تبلیغات
مقرموعود - gadr



برهنه ام؛ برهنه از تمام نیکی‏ ها و بی‏گناهی‏ ها. زیر سقف بلندِ این شب، این شبِ آرزومندی، نشسته ‏ام و سجاده ساکتم را فرمانروای دلم کرده‏ ام... .
اشک‏ه ایم آن‏قدر بی‏قرارند که دست بردارِ سجده‏ های طولانی نیستند.
باید امشب خود را از این بغض‏های تلنبار قدیمی رها کنم! باید تکلیف تقدیرم را با اشک‏های پشیمان و عذرخواه، به زلالی رقم بزنم.
از آن بالا به این «العفوِ» قرآن به سر، به این «الغوث» نفس ‏بریده، مهربان‏ تر نگاه کن تا سرنوشت پیش رویم به یُمن عنایت امشبت سربلند شود.

بارالها! تو خود می‏دانستی که دست گنه‏ کار، کوتاه ‏تر از آن است که به آسمان برسد و این بود که شبی آسمان یان را به زمین فرود آوردی تا میهمان تو از برچیدن میوه‏ های آسمان، بی‏ نصیب نماند که کریمان برای بخشیدن سیب سرخ مهربانی، از بلندای شاخه خود به سمت کودکان سرگردان، این‏گونه خم می‏شوند.
«امشب مرا آرامشی امواج‏خیز است *** دار و ندارم یک دل پا در گریز است
ای عشق کاری کن که بال و پر بگیرم *** یک‏بار دیگر خویش را از سر بگیرم»