تبلیغات
مقرموعود - gaghal



شعری  برای دختر همسایه گفته ام 

شعری برای دختر همسایه ام، ك‍ژال

شعری كه غصه می خورد  ودرد می كشد

شعری پر از همیشه وهرگز ، پر از محال

آری محال ، امر محال است این كه او

درمان شود به قرص، به دكتر، به اسپری

دكتر نوشته است كه او شیمیایی است

یعنی كه مرده است در او نای و هم مری

من نیز بی سواد ترین مرد كوچه ام

چون فكر می كنم به یقین خوب می شود

اما ك‍ژال ...

مثل درختی بدون آب

هر روز خشك می شود و چوب می شود

من خواب دیده ام كه شبی غنچه می كند

گل های سرخ زندگی از دامن كژال

با هم بزرگ گشته و پرواز می كنیم

مثل پرنده های جوان، بال توی بال

اما كژال ! نای و مری قابل تو نیست

این قلب صاف و ساده ی من نذر خنده ات

من را به میهمانی آیینه ها ببر

شاید پرنده ام بپرد با پرنده ات

*

این درد را  پایانی نیست

مگر سرفه های كژال

مگر شیمیایی تمام میشود ؟!

مگر می شود جنگ را ندیده گرفت؟!









خود نوشت:

کژال جان ناگهان رویید دست تبر بر شانه های باغ و سردشت... و گم شد  بوی یاس و شبدر،میان بوی سیر یا پیازداغ  ...در گوش باد تلخی نفس های گُر گرفته ی خود را پخش کرد... خورشید رنگ پریده  با چشم هایی منجمد از بهت بر بلندای افق ایستاده بود به نظاره روییدند... سنجاقک های سوخته بر جویبار گیسوان کژال ... و تزیین شد با داغ  چین های پیشانی مادر  و  گُر گرفت خاکستر آه هایش و ناگاه  شعله ور کرد دشت را  خونابه ای لزج به رنگ سرفه های تکّه تکّه شده ی کژال... یکی فریاد زد" هوا سنگین شده ، اکسیژن بیاور"و شدید تر شد سرفه هایش** شانه های صبور مادر بو می کشید لخته لخته نفس های سربی شهر را... و هنوز مرور می کند تکان های یکریز آن را ...هنوز می تراود بانگ لالایی از هُرم نفس های سوخته اش و در خیالش ....کژال تجربه می کند یورتمه رفتن را  با اسب سپید آرزوها در دامن نیلوفران آبی دشت. * ... و بوی یال می وزد در ذهن رهگذران تا شکوفاست زخم های حنجره اش....

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پانوشت:

+ کژال جان گفتی قایم باشک بازی کنیم من چشم گذاشتم ولی سالهاست پیدایت نکرده ام......نمی دانم آیا وسیله ای برای اندازه گیری درد وجود دارد؟؟آخرین بار خواستم با قلبم اندازه بگیرم طاقت نیاورد و << شکست >>

+ غبطه می خورم به  مردانی که نماز را برای خدا و خدا را فقط به خاطر خدا می خواهند و افسوس می خورم که خیلی دور هستم  از آن مردها به نظرم اگر نمازت ، نماز الهی باشدکمالت شروع شده است.

+ آنها که به جبهه رفتند خاکی بودند خاکی خاکی هیچ کدوم فرشته نبودند جبهه آسمانی کرد همه را این خاصیت مکتب حسین(ع) است!!

+ عجیب است در فصل برگ ریزان انسان ها برای شکوفه زدن به مدرسه می روند!! تا خلاف جریان طبیعت شنا کنند و خودی نشان دهند!! 

+++++++++

دعا کنید برای همه اونهایی که دردهای جنگ را هنوز هم با خود دارند..!