تبلیغات
مقرموعود - تولد ارباب

حضرت مهدی (عج) :

نمی دانم چه بنویسم ،، نه اینکه چه بنویسم ،، اینکه از کجا شروع کنم و از کدام دغدغه بنویسم..  راستش را بخواهی همیشه فکر می کنم اگر بیایی از کدام مشکل با تو سخن بگویم ، این هم عقل ماست دیگر ،کسی را سراغ داری که از ما بیشتر ادعای تو را داشته باشد و شما را این چنین کم فرض کند..

راستش می خواهم یک چیزی صادقانه بگویم شاید به خودم هم بربخورد ، و آن اینکه ما ادعای حب شما را داریم و توهم  برمان داشته که منتظر شماییم و بیشتر اسیر تبلیغات شده اییم تا تشنه برای انتظار ، یعنی می بینیم همه بعد از ظهرهای جمعه اس ام اس برای ظهور شما می دهند ، این جنبش های وبلاگی راه می افتد و 1000 سمینار و کنفرانس و فعالیت دیگر که باعث شده همان توهم به سراغ ما بیاید ، ولی به عقیده من کارهای این چنینی بیشتر برای استفاده  از تکنولوژیست تا منتظر شما بودن ، اگر پیشینیان ما هم از این تکنولوژی ها برخوردار بودند مثل ما عمل می کردند و به هر بهانه ایی برای دوستانشان از فرج شما می گفتند...  

برای مثال امشب ساعت 11.45 دقیقه شب نیمه شعبان برای من اس ام اسی آمد جهت تبریک نیمه شعبان از یکی از دوستان که اخرش آمده بود  ""پیشاپیش نیمه شعبان را به شما صاحب حساب تبریک عرض می نماییم. روابط عمومی بانک . . .""  یعنی اصلا نخوانده که چه بوده و چه نبوده...

وقتی شما به الگوی کشورهای اسلامی شیعه که همان ایران باشد نگاه می کنی و می بینی که برای آزادی بیشتر از عدالت یخه چاک می کنیم و آن هایی که برای دیدار شما  لحظه شماری می کنند وقتی پای منافع خودشان به میان می آید به 10000000 دوز و کلک و کلاه شرعی عدالت را زیر پا که چه عرض کنم زیر دستگاه پرس 1000 تن له می کنند و نایب شما را در گردنه های خطر تنها می گذارند قطعا در زمانه حضور شما که اجرا کننده تام و واقعی عدالت هستید مثل آب خوردن از شما عبور می کنند،، چرا بیایی..؟؟؟

اگر به همین منوال پیش برود تا صد سال دیگر هم که الهم عجل لولیک الفرج بخوانیم و بفرستیم فقط انرژی مصرف کرده اییم.

برای آماده شدن جهت ظهور ، آقا نه اس ام اس می خواهد نه چراغانی نه جنبش نه 1000 چیز دیگر آقا به قول نایبش  انسان خود ساخته می خواهد.

اگر چند سال است که دعا هایمان برای ظهور روی زمین مانده اشکال از کمیت دعا نیست از کیفیت شخص دعا کننده است که اگر خدایی نکرده آلوده باشد خوب طبیعتا از کیفیت کاسته می شود در نتیجه دعا روی زمین می ماند و تا سقف خانه هم بالا نمی رود..

راه حل اجابت دعاهایمان را علی (ع) در دعای کمیل فرموده  "" الهم الغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا "" خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مى‏شود.. ((( یا امیر المومنین دروغ می گوید یا راست می گوید....)))

انتخاب با خودتان....

یعنی که یعنی...

پانوشت.................................................................................................... 

دلنوشت خوبی نیست ،، بیشتر افکار پراکنده خودم بود و دغدغه هایم از دین و اخلاق دینی در جامعه که مانع ظهور شده ولی شاید لیوان آبی باشد برای بیداری..

     سیاه نمایی نکرده ام فقط کافیست نگاهی به عروسی هایمان ، جشن هایمان ، معاملاتمان ، انصاف هایمان ، روابط ها یمان  و . . . بیندازید و بعد شما به جای امام زمان نه بر اساس اسلام ناب که بر اساس اسلام آزاد به اعمالمان نمره دهید ( نمره آقا بماند)

     گناهانی مثل ترک نماز ، ترک خمس و زکات ، تجاری شدن حج ، امر به منکر و نهی از معروف ، ماشاء الله روزه خواری ، بی حجابی ، لقمه حرام ، دروغ  و الی ما شاء الله....

     نمی دانم چرا کار این دلنوشت به اینجا رسید.. ببخشید. 

         عید بر همه شما مبارک

*************************************

حضرت علی اکبر(ع ) :

میلاد سرو بوستان ایستادگی، زیباترین گل باغ حسین (ع)! جوان رعنا و رشید حسین (ع) یادگار علی (ع)

گلستانی از زیباترین گل های فداکاری!

و دریایی از آبیِ عطوفت، مبارک باد

ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین!
ای جوان رعنا و رشید حسین! ای علی را یادگار! ای علی اکبر!
ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.
ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد


در کوچه باغ های کهنسال زمین، آسمانی ترین عاشقانه های یک جوان است که جاری است و در جسم خاموش شب، یاد دوباره ای از خورشیدِ مهرانگیز پیامبر است .نگاه تقویم ها پر از بهار می شود، کتاب خاطرات دنیا، بوستانی می شود عطرافشان.گنجایش هستی از این بیش نیست و این همه از نام اوست در مدینه. به رنگ همیشه می آید تا گام های جوان امّا جامانده را به خدا بکشاند و دست های پر تحرّک امّا درمانده را به دامان سبزنیایش برساند.

زمان در تب و تاب است. زمین در انتظار هدیه‌ای آسمانی است. ملکوتیان در تدارک شور و شعف و شادمانی هستند. لحظاتی پر از احساس و شادی رقم می‌خورد و اندک‌اندک لحظه موعود فرا می‌رسد. یازدهم شعبان سال 33 هجری قمری از راه می‌آید. خانه امام حسین علیه السلام غرق نور و شادی می‌شود و لبخند مهر و شوق بر لبان لیلا نقش می‌بندد؛ چرا که فرزندی زیبا شبیه پیامبر خانه آنها را روشن ساخته است.....

*************************************


امام سجاد (ع ) :


«یک نگاه، یک لبخند»


«تَعْصِی الاِلهَ وَ اَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ هذا لَعَمْری فِی الْفِعالِ بَدیعٌ لَوْ کُنتَ تُظهِرُ حُبَّهُ لاَطَعْتَهُ اِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطیعٌ»
تمامت دلت را برای خدا گفتی... با واژه‏هایی که ریشه در ابر دارند و هنوز بر دل‏های آسمانی می‏بارند.
کاشکی ما نیز «فهمیده» بودیم! کاشکی دستی به «دعا» می‏گشودیم!
کاشکی حتی ذره‏ای حقِ دوستیِ حق را، ادا می‏کردیم و فقط ادعا نمی‏کردیم!
اگر دوستِ خدا بودیم، هرگز اهل گناه نبودیم!
حق با تو است... ما راست نگفتیم؛ دروغ گفتیم!
ما این‏سان که نُمودیم، نبودیم.
مگر می‏توان دوستارِ کسی بود و مُطیعش نبود؟!
مگر می‏شود حُرمتِ آن‏که را دوست داشت، نگاه نداشت؟
ما، دل به حق نسپردیم... آبروی عشق را بردیم!
از دنیا بگذرید

«اصحابی؛ اِخوانی! علیکم بِدارِ الاخِرَهِ وَ لااُوصیکُمْ بِدارِ الدُّنیا فَاِنَّکُم عَلَیْها وَ بِها مُتَمَسِّکُونَ؛ اَما بَلَغَکُمْ اَنَّ عیسی علیه‏السلام قالَ لِلحَوارِیّینَ: اَلدُّنیا قَنطَرهٌ فَاعْبُروُها وَ لا تَعمروُها وَ...».
ایستادی؛ چشم در چشم ما. وقتی لب گشودی، تمام بغضم ناگهان ترکید؛
«به دنیا، دل نبندید
بارِ سفر ببندید».
آن‏گاه، اندکی برآشفتی و از عیسی علیه‏السلام گفتی... که او نیز برآشفته بود، و به یارانش گفته بود:
بَر اَمواج، خانه نسازید. به آبادی‏اش نپردازید.
و ما - اما - ویلاها ساختیم و فراوان به آنها پرداختیم؛ هرچند می‏دانستیم حتی «مولا ویلا نداشت»! و دنیا را برای اهلش واگذاشت. اما فقط و فقط سرودیم. ما را ببخش، اگر نااهل بودیم!
ما را ببخش
دلم سخت گرفته. «هوای خانه‏ام ابری است» به صحیفه سبزت می‏نگرم.
«انجیل اهل‏بیت»، «زبور آل محمد» و... حسی غریب دارم. دوست دارم ببارم «چون ابر در بهاران».
ما، بَدیم؛ که با «قرآن» کنار نیامدیم. گلی - هم - بر سر خواهر آن نزدیم!
قرآن را کنار گذاشتیم و حُرمتِ خواهرش را نگاه نداشتیم؛ چنان‏که «نهج‏البلاغه» را «دون» نمودیم و حتی به دنبال واژه‏ای درخور برای وصفش نبودیم.
ما را ببخش، اگر حق برادری را به جا نیاوردیم و به خواهر قرآن، خیانت کردیم!
برایم تبسم کن
یا علی!
می‏خواهمت در دنیا و می‏خوانمت؛ که خدا نیز در آخرت می‏خوانَدَت.
ای زینتِ عبادت‏پیشگان؛ همدم بی‏نوایان؛ بردبارترین بردباران؛ شفاعت کننده فرمانداری معزول نزدِ عبدالملک مروان؛ و... شبیه‏ترین کسان به امیرمؤمنان علی علیه‏السلام !
آری، می‏دانم هیچ‏گاه به هیچ‏کس «نَه» نگفتی و بر کسی نیاشفتی! چشم‏هایت را از گناهانم فرو بند. در دل و جانم گُل کُن. امروز برایم تبسم کن.
می‏خواهم دیگر به دنیا دلشاد نباشم. می‏خواهم مثل تو «سجاد» باشم.
به نگاهی، دلشادم کن.
اینجا، هوا برای نَفَس کشیدن، کم است؛ از این قفس، آزادم کن.


*************************************

حضرت ابوالفضل (ع ):


تا پلک می‏گشایی، زندگی آغاز می‏شود.
هوا از نفس‏های تو جریان می‏یابد. ابرهای همه عالم به سوی تو می‏آیند تا غربتشان را مشتاقانه سر بر شانه‏ات بگریند.



تمام کاینات، می‏خواهد در دست‏های کوچک تو آرام بخوابد. ماه، پشت تمام پنجره‏ها سرک می‏کشد و از سقف همه ایوان‏ها آویزان می‏شود تا شاید یک بار برایش دستی تکان دهی. تو ماه کوچه‏های دلتنگ بنی‏هاشمی؛ ماهی که تمام شب‏ها می‏تابد تا هیچ سقفی، بی‏چراغ به خواب نرود، ماهی که دست‏هایش را به آب‏ها می‏دهد تا ماهی‏ها در نوازش سرانگشتانش، آرام آرام لالایی بخوانند.
من حاضرم سوگند بخورم که تمام شب‏هایی که تو را دیده‏اند، مثل همه این ستاره‏ها و ابرها و درخت‏ها و آسمان و... روز قیامت، نام بلندت را بر زبان خواهند آورد؛ روزی که دست‏های آب‏آور تو، همه تشنگان شفاعت را سیراب خواهد کرد. شاید هیچ‏کس امروز باور نکند که فرداهایی نه چندان دور، با همین دست‏های کوچک، بزرگ‏ترین گره‏ها را خواهی گشود. هیچ‏کس در خواب هم نمی‏دید که فرداهایی زودتر از این فرداها، دست‏های تو، پشت همه سقاخانه‏ها، چه دردها را که شفا نخواهد داد.
هیچ‏کس باور نخواهد کرد که این همه ستاره از آخرین لبخند تو بر آسمان ریخته است.
تمام کوه‏ها، پیش پایت سر فرود خواهند آورد و هر چه رود خروشان، سر به زیرترین آبشارها خواهد شد.
با تو، پرنده‏ها در جنگل‏ها پر خواهند زد، درخت‏ها پرنده خواهند داد و آهوان، زیباتر خواهند شد.
خاک، امروز میزبان قدم‏های مهربان و استوار تو خواهد بود و باد، در آغوش کوچک تو آرام خواهد گرفت و توفان، پلک‏های تو به آخر خواهند رسید.
امروز، تمام آب‏ها به تو سلام خواهند کرد و باران‏ها به خیر مقدمت خواهند آمد و همه درخت‏ها، پرنده‏هایشان را برای تو به پرواز درخواهند آورد.
برای اولین بار که پلک می‏گشایی، زندگی آغاز می‏شود و هوا در نفس‏های همیشه معطر تو جریان می‏یابد و تمام رودها از شوق آمدنت گریه می‏کنند.

******************************************************

امام حسین (ع):

ام‏ ایمن، تمام دیشب را نخوابیده است. این شب‏ها، مدینه فرشته‏باران است و هوا بوی بشارتی سبز و سرخ می‏دهد؛ بوی مراتع سبزی که غروب، به تماشایشان نشسته باشی.
زمین، شانه‏هایش را برای قدوم آسمانی 
فرزند خورشید، تکانده است و یحیی ابن زکریا، از پس ِ پرده‏های غبارآلود تاریخ، دوباره متولد خواهد شد.


ام ایمن، تمام دیشب را نخوابیده و گریه‏اش، برای لحظه‏ای بند نیامده است. چند روزی بیشتر به 
سوم شعبان سال دوم هجری نمانده و التهاب غریبِ اشیا و بهت ثانیه‏ها و دقیقه‏ها، بوی تردید دارد. هوا رنگِ دلهره به خود گرفته است و خاک، سرخیِ شرم. حسین علیه‏السلام ، بر زمین قدم بگذارد؟ زمینی که رسم مهمان‏نوازی آسمانیان نمی‏داند؟! زمینی که یک‏بار برای همیشه، مسیح را در آن میزبانی کردند؟! زمینی که یحیی ابن زکریا را بر عرصه‏اش سر بریدند و برای پلیدی بردند که حکم قتل زندگی را صادر کرد؛ زمینی که... .


ام ایمن، تمام دیشب را نخوابیده و گریه‏اش لحظه‏ای بند نیامده است. او در عالمِ رؤیا، پاره‏های تن 
پیامبر را در خانه خود یافته است. چه چیز وحشتناک‏تر از آلوده شدن خانه‏اش به خون پیامبر؟! اعضای تن پیامبر، در خانه او چه می‏کنند؟!
ام ایمن، آن‏قدر پریشان است که تمام همسایه‏ها را هم نگران کرده و به سراغ پیامبر فرستاده است.
پیامبر این روزها در 
انتظار یکی از بهترین ساکنان روی زمین است و چشم در راهِ یکی از برترین جوانان اهل بهشت دارد و چشم در راه طاووس ِ اهل بهشت، کشتی نجات، ستاره امان اهلِ زمین و بیشترین سهم خود را از گل‏های روی زمین دارد.
ام ایمن تمام دیشب را نخوابیده است... و پیامبر خوابِ او را این‏گونه تعبیر می‏کند که: «ای ام ایمن، به زودی 
فاطمهفرزندی به دنیا می‏آورد که تو دایه او خواهی بود و به او شیر خواهی داد پس بعضی از اعضای پیکر من و پاره تن من در خانه تو خواهد بود».
تاریخ را بشارتِ ظهور 
آب را بشارتِ تولد روشنی باد و تاریخ را بشارتِ ظهورِ یک تحول جاویدان!
زمین، تندتند نفس می‏زند و صدای گام‏های روشنی از دور می‏آید؛ از سمتِ افق. آب، چند چنگ بر گلو دارد و سخت احساسِ تشنگی می‏کند.
شمشیرها، در اعماق تاریخ، سر خم می‏کنند و 
نیزه‏ها در آسمان زار می‏زنند.
فرشته‏ها، لحظه‏ای لبخند می‏زنند و لحظه‏ای بغض می‏کنند.
«اسماء»، صبح علیه‏السلام را پیچیده در پارچه‏ای سفید، در 
آغوش پیامبر می‏گذارد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در گوشِ راست صبح، اذان می‏گوید و در گوشِ چپ، اقامه و بعد، صبح را در آغوش می‏کشد و می‏بوید و می‏گرید. «اسماء» می‏پرسد: پدر و مادرم فدایت برای چیست این گریه؟ و پیامبر می‏فرمایند: «برای صبح.» اسماء می‏پرسد: او که هم‏اکنون متولد شد! و پیامبر می‏فرمایند: او را گروهی ظالم، بعد از من به شهادت می‏رسانند. بعدها پیامبر، بشارت امتداد سرخی صبح را تا بی‏نهایت می‏دهد. و بعدها، چهره شفق‏گونِ صبح، روی نیزه، شکستِ شمشیر مقابل خون را فریاد می‏کند.
«سلام بر تو روزی که متولد شدی
و روزی که از دنیا رخت بستی
و روزی که (دوباره) زنده مبعوث می‏شوی».

میلاد امام حسین