تبلیغات
مقرموعود - خدیجه



امشب هم شب دهم ماه مبارکه ... امشب بوی حزن و اندوه همه جا پیچیده .... امشب افطار پیامبر با غم همراهه ... کنار بستر حضرت خدیجه س اشک ریختن خیلی سخته ... اونم برای همسری که اونهمه خاطرات با بی بی داره ... ولی بانو گریه می کرد اون لحظات آخر ....
میگفت اسماء جان ....جان تو و جان زهرای من ...

نمی دونم ...ولی روضه این مادر و دختر خیلی شبیه همه ....

هر دو سختی فراوان کشیدند ...از جان مایه گذاشتند

هر دو در بستر  نحیف و لاغر شده بودند...

روی بستر حضرت خدیجه پیامبر نشست و گریه روی بسیتر زهرا هم همین که مولا رسید اشک ریخت

هر دو وصیت کردند ... یکی گفت بعد از من ...جان شما و جان این دخترم ... و حضرت فاطمه هم کفت علی جان ... غسلنی باللیل ... دفنی باللیل... یعنی شبانه غسلم بده و کفنم کن ....

ولی .... ولی یه فرق دارن این مادر و دختر .... مادر در سنین بالا رفت به ملکوت اعلی ولی دختر ... آی روزه دار.... دختر در ۱۸ سالگی ... در اول جوانی ... سیلی خورد ... پهلوش شکسته شد ..میخ داغ فولادی به سینه اش نشست .... برای راه رفتن دست به دیوار می گرفت ... بازم بگم .. یا خدیجه .... به سختی نفس می کشید دختر شما .....

شاید در سرادق عرش ... شما ناله زدی ...که ای زهرا جانم ...کاش به جای تو من بین دیوار و در رفته بودم ....

* شکسته بال و چری زآشیانه می بردند .... تنی ضعیف غریبان به آشیانه می بردند

* جنازه ای که همه انبیاء به قربانش .... چه شد که هفت نفر شبانه می بردند


----------------------------------------------------------

ای در دیار غم و غربت یار احمد (زمینه)