تبلیغات
مقرموعود - علیکم انفسکم...

علیکم انفسکم...

3 شهریور 91  00:39

نوع مطلب :درد دل با... ،



نمیدانم چرا تصمیم به نگاشتن واژه های دل بر روی این صفحه ی مجازی - که برگیست از دفتر زندگی مجازیم - گرفتم...

گاهی اوقات خاطرات و مخاطرات دور و برت چنان با روانت بازی می کند که نمی توانی بیرون نریزی! دست به قلم شدن را دوست دارم فقط بخاطر تخلیه ی درون... هرچند که صفحه ی کیبورد و مانیتور، توفیق قلم و کاغذ را از ما ربوده و خیالمان نیست!

گاهی به خود می آیم و میگویم چرا اینچنین زندگی!؟ مقصودم یاس و نومیدی از زنده بودن نیست، بلکه هدف تغییر مسیر است و بس. این یعنی مراقبه! بعضی وقتها که نگاه روابطم میکنم و فرصتهایی که هر کدام از من می بلعند و دیگر پس نمی دهند، می گویم باید بیش از اینها مراقب باشم... به قول سردار بزرگ شهید چمران: " ما در از دست دادن استاد شده ایم! " تصمیم دارم زین پس به اطرافیانم نمره دهم و بر اساس نمره ی اکتسابی شان به آنها نزدیک شوم. سلام وعلیک و احوالپرسی جای خود، اما آمد و شدهای آنچنانی و پای دل هم نشستن، فقط مخصوص ممتازین معرکه. آری... فکر می کنم اینطوری خوب است...

اعتقاد دارم که هر مسئله و حادثه ای، از هر نوع - گفتاری، شنیداری، رفتاری و... - یک ارزش اندیشه دارد. یعنی اینکه اگر بیش از ارزشش به آن اندیشیدی اتلاف کرده ای و اگر کمتر، ضرر. مثلا اگر از گفته ی یکی از دوستانت چنان دلخور شدی که تا ساعتها خود خوری کردی و روانت را آزردی، ضرر محض کرده ای رفیق! چراکه ممکن است ارزش اندیشه ای و روانی این مسئله در حد ۲ دقیقه بیشتر نباشد! واقعا چقدر گاهی اوقات بد تا میکنیم با خودمان... چرا که خیلی از ناراحتی ها بخاطر ناشی بودن اطرافیانمان است، دیگر چرا تو خودت را می آزاری!؟ برایش دعا کن و واگذارش به خدایش...

البته از طرفی هم تقصیر خودم را همیشه کمتر از ۵۰ درصد نمیبینم. چراکه هرموقع ناگواری برایم بوجود آمده همه را مقصر دانستم الا خودم!!!!

صحبتم را کوتاه کنم... به قول یکی از دوستان، پینوکیو هم که باشم روزی به عشقت آدم میشوم... امشب دوست دارم فریاد بزنم... فریاد بزنم که خدا دوستت دارم.  دوستت دارم که مرا باز به خود آوردی و گویی در گوشم داد زدی:

"از خود عالمی بخواه و از عالمی هیچ مخواه." ... علیکم انفسکم...

چقدر انتظار از دیگران آدمی را ذلیل میکند! واقعا با خود عهد بستم که هرچه میخواهم از خود و خدای خود بخواهم و بس! آدمیت را.. عشق را.. سخاوت را.. خوبی را.. مهربانی را.. بزرگی و گذشت را.. ووو...

چــــرا از دیـگری بخواهم!!!؟؟ حداقلش این است که این از خودخواستن ها، خودم را بال و پر میدهد و میسازد. پس خودم را فراموش نکنم که اگر چنین شد، حق انتقاد و شکایت از دیگری را دارم!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پانوشت:

+گاهی دلم می خواهد بروم یک گوشه بنشینم... پشتم را بکنم به تمام دنیا... پاهایم را بغل کنم و بلند بلند بگویم: "من دیــگه بـازی نمــی کنـم! "

+ تابحال فکر کرده ای که اگر تمام فرصتت همین امروز بود، چقدر کار نکرده داشتی...

+سپاسگزارم از دو دوست عزیزی که در پست قبلی برای حقیر نظر خصوصی ارسال کردند و ما را متنبه ساختند.

+التماس دعای مخصوص، سفارشی، شبانه، یواشکی و کامل - اصطلاحی بود بین بچه های رزمنـده در جبهــه!....

+باور دارم که ورود به عرصه ی مجازی، هنر و معرفت خاص خودش را میطلبد و اگر کسی با هدفی نا مشخص و یا پـوچ و مبهم، در این فضا وارد شود، همانند عروسکِ خیمه شب بازی، برایش هدف تعیین میکنند و او را بازی میدهند!

+گفت که: مشهد، حرم، ورودی باب الجوادتان    آقــا دلم عجیب گرفته برایتان!

+ حرف های خاصی رو میخوام بشنوم  هنوز منتظرم....

نوشته شده توسط: ایلخانی : | آخرین ویرایش:3 شهریور 91 | نظرات() 

برچسب ها: مقرموعود ، گلایه ، درد دل ، منتظر ، حرف خاص ، محبت ، علیکم انفسکم ،
نفس...
17 آذر 91 17:07
پروردگارا : دستانم خالیست و دلم

پر از آرزوهای دور و دراز!

تو را سوگند به بزرگیت!

یا دستانم را توانا کن یا دلم را

از آرزوهایم خالی گردان!!!

..............................

.

قرار شد با خدا قرار بزاریم

که هیچوقت همدیگه رو از یاد نبریم

.

.

.

وقتی یه بار دلم شکست ، رفتم پیشش

گفتم: مگه قرار نبود همدیگه رو از یاد نبریم

.

.

.

خدا گفت :آره ، قرار بود

واسه همین بود که ، این روزا تو بغلم بودی

.

.

.

"او خداوند همگان است......این را به خاطر بسپار!"

نگین
22 شهریور 91 19:29
آقای استاد چـرا به دوست من کم دادید
14 هم شد نمره؟؟؟
راستی میشه واسه همایش الان ثبت نام کرد اگه آره آدرس لطفا
پاسخ ایلخانی : : بر اساس وبلاگ ها من نمره میدم...محتوا ی وبلاگ مد نظر بود!
http://sepahashura.ir/form/19891
نورالمهدی
22 شهریور 91 17:19
سلام
منتظرحضورشما هستیم
التماس دعا
یاعلی
ww.nooromahdi.ir
مجیدکوسه
14 شهریور 91 15:59
نظرات ارزشمند وتعیین کننده ی شما همشهری بزرگواردر موارد:
1- ویژگی های شورای اسلامی ایده آل آینده وبالطبع آن شهردارایده آل آتی
2- انتقادات سازنده ازمسئولان بخش وشهرتسوج وارائه ی راه حل های مفید ومنطقی
ازشما همشهری بزرگوار استدعا میشود بادادن نظروراه حلهای منطقی در آبادانی شهر وبخش خود سهیم باشید . باتشکر
احمد ایزدپناه
14 شهریور 91 10:59
مرا در تن بود تا جان علی گویم، علی جویم
بجنبد تا رگم در جان علی گویم، علی جویم
زپیدا و زپنهانم همین یک حرف را دانم
که در پیدا و در پنهان علی گویم، علی جویم

به روزیم...
امیدوارم اولین کسی باشید که کمکم کنید.
یا علی(ع)
چیریک جامانده
14 شهریور 91 09:05
سلام

خیلی زیبا بود به خصوص اونجا که گفتی اگه پینوکیو هم باشم به عشقت ادم میشم

یاعلی
مریم
13 شهریور 91 19:14
سلام با موضوع حجاب اپم خوش حال میشم سر بزنید
سرداران گمنام
13 شهریور 91 18:20
سلام...
بروزم با طرحی جدید منتظرنگاه گرمتان هستم...
نظر یادتون نره
هدی و منتظر
13 شهریور 91 17:29
جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آنها به جبهه رفتند این ها شدند طلبکار

سلام
به روزم و منتظر حضورتون....

اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای
اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک
فاطمه
13 شهریور 91 06:08
http://yasitarin.mihanblog.com/extrapage/7
___________________________
نکته کنکوری:(جواب پانوشتتون!)

حرف که می زنم محکومی به شنیدن!حتی اگر به حرفهایم گوش ندهی...
اما نوشته هایم را نه می بینی و نه می خوانی...
تربت عشق
12 شهریور 91 19:41
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من
به روزیم!
ومنتظر نظراتتون!
نفس.....
11 شهریور 91 11:31
تنهایـــی ودلتنگی بــــد اسـت
اما بدتــر از آن اینـسـت که بخواهــی تنهاییــت ودلتنگیت را با آدم های مجـــازی پــر کنــی
آدم هایــی که بود و نبودشـــان به روشــن یا خامــوش بودن یک چــراغ بستــگی دارد !!!

آپم
سید یاسر
11 شهریور 91 10:45
سلام اگر تمایل داشتید تبادل لینک کنیم
http://hazratemamkhamenei.blogfa.com/
پاسخ ایلخانی : : سلام به زودی لینک میشوید..
محب الرقیه(س)@
10 شهریور 91 22:47

salam

دیگه دوس نداشتم مطلب بزارم رووبلاگ چون واقعا خسته شده بودم ازاین دنیا نمی دونم چی شد که یه هویی درمورد امام زمان(عج)مطلب گذاشتم...

...::اللهم عجل لولیك الفرج::...

به حق زینب کبری(س)
یاس سفید
10 شهریور 91 15:41
اومدم همه ی مطالبتون رو خوندم.
دیشب رسیدم خونه...
فعلا فرصت نکردم وب خودم سر بزنم!
زیارتتون قبول

تجدیدمون نکنید!
مضطر
10 شهریور 91 00:14
سلام.با تبادل لینك موافقید؟
پاسخ ایلخانی : : سلام به زودی لینک می شوید...
هدی و منتظر
9 شهریور 91 18:40
سلام
زیارت قبول...
التماس دعا...

اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای
اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک
تبلیغات رایگان
9 شهریور 91 01:41
سلام دوست عزیز
امیدوارم در کارت موفق باشی
شما میتوانید با رفتن به ادرس زیر وب خودرا به صورت رایگان تبلیغ کنید
هدف از این کار،تبلیغ و ترویج وب های مذهبی و مهدوی می باشد.
یاعلی
http://tablighaterayegan.blogsky.com/
دعوتی از بلوغ
8 شهریور 91 15:27
سلام
" برای خدایی شدن از کجا شروع کنیم؟؟!! " جواب این سوال رو در بلوغ بخانید . با تیتر مطلب :
تعمیرگاه مکانیکی بلوغی
علی
8 شهریور 91 14:19
تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست...... 20 روز دیگه منتظر معجزه باشمنم نمیدونم این چیه ولی باید میفرستادم
علی
8 شهریور 91 14:18
تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست...... 20 روز دیگه منتظر معجزه باشمنم نمیدونم این چیه ولی باید میفرستادم
حسن
8 شهریور 91 08:38
بسم رب المهدی

سلام

لطفا مطلب موجود در لینک زیر رو نشر دهید:

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/149328/%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%82%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1
علی t20
7 شهریور 91 14:38
از امروز به بعد هر روز یوزر نیم پسورد های جدیدی در آخرین پست وبلاگم میزارم میتونید ازش استفاده کنید
در ضمن آپم بدو بیا
نفس...
7 شهریور 91 11:18
سلام آپم منتظرحظورتون هستم
نگم بهتره
6 شهریور 91 18:35
بزرگترین افتخار
پسر کوچولو به مادر خود گفت: مادر داری به کجا می روی؟
مادر گفت: عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است. این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم، خیلی زود برمیگردم.
اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود. و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد.

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.
پسر به مادرش گفت: مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟ آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟
مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت: من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود. کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت و لباس های خود را بیرون آورد و گفت: مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم؛ اما مادر اعتنایی نکرد و گفت: این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. حرف های تو چه معنی ای میدهد؟
پسر ملتمسانه گفت: مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن فقط با من بیا. مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت. بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.

پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت: رسیدیم.
در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد.
مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت: من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست.این رفتار تو اصلا زیبا نبود.
کودک جواب داد: مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟ آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟ وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا.
مادر هیچ نگفت و خاموش ماند.
پاسخ ایلخانی : : جالب بود..خدایی باشید انشالاه..
کوارتز
5 شهریور 91 19:05
سلام دوست خوبم وب زیباوجالبی دارید... اگه باتبادل لینک موافق بودید خبربدین لینکتون کنم منتظرم
ترنم
5 شهریور 91 15:50
سلام.
بعداز مدتها نظرات پیشین وبم را می خواندم.آمدم به وب شما.متخول شده است و خوب .تبریک.

یاحق
مقداد
4 شهریور 91 23:52
سلام
من مدیر سایت مقداد هستم
از قلم شما و سبک نوشتن شما خوشم آمد
می خواستم از شما برای نویسندگی در سایت مقداد دعوت به عمل آورم
با عضویت در سایت ، شما مثل وبلاگ می توانید مطالب خود را به اسم خود در سایت قرار دهید.
سپیده
4 شهریور 91 11:41
سلام اخرین مطلب وبلاگم رو هم نوشتم خوشحال میشم سر بزنید
مریم
4 شهریور 91 09:27
سلام ممنون ک دعوتم کردین مثل همیشه عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30