تبلیغات
مقرموعود - سفرنامه مشهد 1

سفرنامه مشهد 1

5 آذر 91  00:38

نوع مطلب :درد دل با... ،

یا خیر حبیب و محبوب
برای شروع یک کار، روش‌های مختلفی وجود دارد. تنوع سلیقه‌ها بی‌داد می‌کندو سرعت شروع‌ها فرق می‌کند. آدم‌های مختلفی وجود دارند زمان‌هایی عجیبا غریبا در تاریخ ما انسان‌ها ثبت شده‌ست و من حیرانم در شروع کردن‌های این آدمی زاد... اما، اما می‌دانم بهترین شیوه را: بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی دلت برای کسی  یا چیزی پر کشیده است . . .دیگر نه سرما و گرما سرت می شود، نه روز و شب و نه هیچ چیز دیگر , به محض اینکه ناقوس رفتن به سفر به صدا در میاد همان روز بار و بندیل ات رو  حاضر میکنی و میزنی به جاده ای که انتهای آن دیار معشوق است:
مشهد الرضا . . .

وقتی دلت برای کسی پر کشیده است . . .


در ادامه مطلب بخوانید خاطرات سفرم رو....

پانوشت:

+ز چشم خود گله دارم...

+از سلطان عشق برات کربلا خواستیم دعا کنید حاجت روا بشیم...


به محض رسیدن به دیار او، قصد خانه اش را میکنی و میروی به پابوسش . . . نمیشود انگار توصیف اش کنم این قسمت رو...
رسیدم
اولین بار از باب الرضا، "دق البـاب" میکنم بابی که هـــرگـــز به رویم بسته نبوده است..بماند که چرا و به چه نیتی اولین قدم را گذاشتم در صحن...حال..توصیف اش کمی سخت است و راز مانند..میگذرم از این قسمت.. فقط تعریف نمیکنم که چی خواستم در اولین حضورم در صحن..
اما میرم سر باب الجواد..
باب الجواد باب الجنت من است . . .
سلام ای شاه غریب خراسان هر چند میلیون ها زائر عاشق داری، اما مطمئنم خیلی غریبی، که این سرّی است بین من و خودت , اعتقاد دلم را خوب میدانی، و آن اینکه : فقط و فقط سیدالشّهداء از امام رضا غریب تر است ...با اجازه خودت وارد شدم بر حرم پاکت
چه خبر است !!
گویا از تمام دنیا آمده اند برای اقامه ی عزای شهادت حضرت شاه غریب
چشم ها را که نگاه میکنی انگار خبری شده  !! همه امده اند اینجا داخل حرم...
از همه جای ایران اسلامی، از افغانستان، از پاکستان، از مالزی، از نجف، از . . .انگار محرم هم یواش یواش خودنمایی میکند...عجیب بود که اولین روزم در صحن ""بدون اینکه وارد حرم بشم و ضریح مطهر  رو ببینم "" با قرار خودمانی بچه ها نشستیم بر سر سفره ارباب حسین(ع) و زمزمه کردیم زیارت عاشورا اش را...بی هیچ رودربایستی..گریه ام نگرفت..یعنی دلم گرفت ولی چشم هاییم نمی به خود نگرفت ..نمیدانم چرا؟
تنها چیزی که جلب توجه میکرد در ان لحظات گنبد روبروی من بود و چند تا کودک خیلی کوچک که زل زده بودن به من که دارم چیکار میکنم؟ نشسته بودن درست رو بروی من و....احمد روضه اش را کشاند سمت علی اصغر(ع)..تاب نیاوردم و...بارانی به پا شد انگار روی صورتم...
بعد دعا بلند شدیم ..انگار مجوز ورود به کنار بارگاه را داد علی ابن موسی الرضا...قدم هایم را آهسته بر میداشتم وقتی به سمت ضریح میرفتیم....اولین باری که چشمم افتاد به ضریح هنوزم جلو چشمم هست..ناخداگاه " اه "کشیدم ..اینجا بود که گفتم خدایا شکر...
و باز بارانی جاری بود بر گونه هاییم که توصیف اش نمیکنم ...
بهترین لحظاتم همیشه کنار ضریح مطهر بود...وقتی شامه آدم پر میشود از عطر حرم..وقتی سبک میشوی با گریه هایی به حال خودت و غریبی امام ات..وقتی میدونی نظری ..نمیدونم کاری..یا دعایی باعث شده چشم آقا به تو باشه و طلب ات کنه بری پابوسی اش..اینجاست که حس میکنی خوشبخت ترین آدم دنیایی..فارغ از هر چیز دیگری و یا کسی..دوست داری عاشقانه حرف بزنی برای کسی که سراپا حرف هایت را میشنود.. درد دل میکنی برایش...از کمبود هایت..از چیزهایی که میخواهی..از همه چیز...
کاخ همه شاهان جهان راکه بگردی ، دربار کسی پنجره فولاد ندارد ..
همه جا رفتم و دیدم هیچ کجا حرم نشد …
 صفا بهشت به والله مشهد الرضا نشد …
ای کاش دم آخر مهر نوکری تو را پای شناسنامه مان بزنند حسین...
انگار پای ثانیه ها لنگ میشود ،وقتی دلی برای رضا(ع) تنگ میشود...
سهم این روزهای من از زیارتِ‌ شما همین بوده که هر صبح، پیش از آن‌که آفتاب بیاید به مشرق رو کنم و دست‌هام را به سینه بسپرم تا بر لب‌هایم که بسته از فراق است شبنم حضور بنشیند:
سلام خورشیدِ خورشیدها
مــثــل عـکـس رخ مــهـتـاب که افـتـاده در آب ...... در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست  
آقا دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم؟؟؟!!!
نمی دانم کجای این جغرافیای آفرینش هستی...ولی می خواهم دردهایم را
رجه به رجه دردارقالی نبودنت ببافم



[]
-----------------------------------------------------------------------

دوباره یک غروب دلنشین
دوباره یک صدا،
صدای سبز
دوباره می پرد کبوتری
به دور گنبد حرم
دوباره چشمهای من
پر از نگاه کاشی و ستاره می شود
کنار حوض
دوباره ذهن من
پر از صدای بالهای یک فرشته می شود
نگاه کن!
من آن کبوترم
به دور گنبد طلایی اش
چه عاشقانه می پرم ...

دوباره نبض های من ،عارفانه می زند

نگاه کن ،سقاخانه ای مرا صدا می زند ...

وارد صحن انقلاب که می شوی شاید اولین بنایی که چشمانت را نوازش می دهد بنایی هشت ضلعی با سقفی گنبدی شكل و طلاكاری شده باشد. قدم هایت سست می شود انگار وصف این بنارا قبلا شنیده ای ... سکوت میکنی . این بنا همان سقاخانه ایست که مادر بزرگ  هروقت به زیارت آقا آمده 2یا3بطری ازآبش برای اهالی خانه به ارمغان آورده .وچه گوارا بود آن آب وچه حیات بخش!جلوتر می روی ... سقف گنبدی شكل آن، بر روی ستون هایی  از سنگ مرمر كنده‌كاری و كاشی قرار گرفته و سطح آن از بالای كاشی پایه‌‌ها، با خشت‌‌های مطلا تزیین شده است.آرام وقرار نداری ،میدانی که حتی نوشیدن جرعه ای ازآب آن،روحت را شستشو می دهدو قلبت را صاف می کند.اکنون درمقابل سقا خانه ای ...

 قبل ازآن  که آب رو بنوشی چشمانت به درون سقاخانه که دور تا دور آن مزین به اسماءالله است می افتد وزیرلب زمزمه میکنی : بسم الله الرحمن الرحیم ،وچه روحت سبز میشود پس از نوشیدن آب سقاخانه .

گوشه ای نشسته ای وغرق در هیاهوی حرم ،دلت میخواهد بدانی این سقاخانه چطور اینجا در وسط صحن انقلاب جای گرفته وچرا اسمش اسماعیل طلا نامگذاری شده ؟این حرم واین شکوه وعظمت چیزی نیست که تو بتوانی از تمام اسرارش پرده برداری . اما انگار پیرزنی مسن که عینک هایش را به گردن آویزان کرده و روبه آسمان زیرلب  چیزی می گوید می تواند کمکت کند حتی اگر نتواند چیزی بگوید بلاخره زائر امام رئوف است وهم صحبتی با او بی فایده نخواهد بود .به سوی او می روی واز گذشته ی این سقاخانه می پرسی ، و چه زیبا تاریخچه ی این بنا را برایت حکایت می کند:

نادرشاه افشار در جنگ هرات،سنگی به طرفیت سه کر آب که یک پارچه بود را به غنیمت می گیرد و اعلام می کند هرکس بتواند این سنگ را به مدت 12روز به مشهدالرضا برساند بدون اینکه بدان آسیبی برسد  جایزه می گیرد

فردی اقدام به این کار می نماید و بعد از نه روز سنگ را به مشهد می آورد

این سنگ در کنار جوی آبی که آن زمان از وسط صحن انقلاب اسلامی عبور می کرده،نصب می شود و مردم برای رفع تشنگی از آب درون آن استفاده می کردند.

چشمانت پر ازتعجب، مشتاقی که بقیه داستان را بشنوی ...

چند سال بعد هدیه ای به دربار نادرشاه افشار می رسد. نادرشاه می خواهد این هدیه را باز کند ولی یکی از سرداران سپاهش به نام "اسماعیل خان"از او می خواهد چون این بسته مشکوک است آن را در خارج از شهر باز کنند و نادر موافقت می کند. بسته در خارج شهر باز می شود و چون درونش مواد منفجره بوده به محض گشودن منفجر می شود.

نادرشاه به جهت ذکاوت اسماعیل خان و به شکرانه این که از این بلا جان سالم به در برده،دستور می دهد هم وزن اسماعیل خان به او طلا اهدا کنند.

اسماعیل خان هم طلاها را صرف ساختن جایگاه آن سنگاب کرده و گنبد و پایه های سقاخانه را طلا می نماید. بدین جهت از آن زمان سقاخانه را "سقاخانه اسماعیل طلا"نام گذاری کرده اند  سقاخانه نادری در سال 1345 هـ.ش مرمت شده است.

بعد ازخداحافظی وتشکر از پیرزن زائر، خودت رو جمع و جور میکنی واین بار روحت را به سمت پنجره فولاد امام رضا(علیه السلام) پرواز می دهی

ای امام رئوف، ای غریب غریب نواز !

به آستانه ی محبت تو، دامن حاجت می آوریم و صحرا صحرا کرامت می بریم.

چه کنیم که ظرفیت دست و دامن کوچک ما اندک است، و الّا دریای احسان تو بیکرانه است.

میلیونها زائر را می پذیری، و نه منت می پذیری. هر کس را به نحوی می نوازی، تو « رضا» یی و همه را راضی بر می گردانی و ذره ای از عنایت تو و ارادت ما کم نمی شود.

آنجا که فرشتگان به کفشداری حرمت مشغولند و کروبیان خادمان افتخاری آستان تو اند، ما کمتر از آنیم که خاک پای خسته ی زائرانت باشیم و « اباصلت» آستانت به شمار آییم.

 اما تو زائرانت را دوست داری و در خانه ی خودت به حضور می پذیری.

لحظه ای که دلمان می شکند و شانه هایمان می لرزد و اشک در دیدگانمان حلقه می زند، یعنی اذن ورودمان داده ای.

وقتی «السلام علیک» می گوییم، رواق چشممان با قطرات اشک، آیینه کاری می شود.

آنگاه از پشت ضریح اشک سیمای تو را می بینیم که حله ای از عصمت سبز قرار دارد و دست عنایتت بر سر زائران است و نگاه مهربانت، ضامن آهوی دل ما می شود، دلی که از همه جا رمیده و به حرم تو روی آورده است.

همه ی هستی ما، نذر یک لحظه حضور در کنار ضریحت باد.


نوشته شده توسط: ایلخانی : | آخرین ویرایش:14 آذر 91 | نظرات() 

برچسب ها: مشهد ، محرم مشهد ، حرم رضوی ، سقا ، سقاخانه ، ضریج ، صحن انقلاب ،
math3
23 آذر 91 16:22
سلام
وبلاگ نویس گرامی وبلاگ کلاس سوم ریاضی با سوالات درسی در خدمت شماست
math3tasuj.blogfa.com
آقای ایلخانی خوشحال میشیم مارو لینک کنین
پاسخ ایلخانی : : سلام از آشنایی باهاتون خوشحالیم...لینک شدید
حاجی
21 آذر 91 10:45
سلام حاج آ
قردش بیر دانا تازا مطلب آت دا به
نمنه ایلیسیز یوخسوز هش
ایرادت وار
مجمع
21 آذر 91 00:47
مهدی(عج) غریب و بی کس است،

جان مولا معصیت دیگر بس است،
یا مهدی !!!
منتظران ظهور
20 آذر 91 22:05
سلام، این مطلبتون بدجوری ما رو هوایی کرد. وبلاگ خوب و بسیار مفیدی دارید.امیدوارم موفق باشید. به وبلاگ من هم سر بزنید، اگر مایل به تبادل لینک بودید اطلاع بدید.
التماس دعا
وحید88
20 آذر 91 17:04
سلام

با 2تا پست جدید منتظر حضور گرمتان هستیم.

1-چگونگی پیشرفت شرکت سامسونگ

2-باز هم افتخاری جدید برای ایران و ایرانی

☆★٠•✿✿ علــوم رایانــه ✿✿•٠★☆

☆★٠•✿✿ حضور شما مایه افتخار ماست ✿✿•٠★☆

مجمع
20 آذر 91 00:25
بی تو ای صاحب زمان / بی قرارم هر زمان
از غم هجر تو من دلخسته ام / همچو مرغی بال و پر بشکسته ام...
یاعلی !!!!
خادمین فاطمه زهرا
18 آذر 91 20:46
خدایا من رو ببخش که همیشه ازت طلبکارم ...

منتظر حضورگرمتان هستم
بنت الهدی
17 آذر 91 07:49
آقا بیا به خاطر باران ظهور كن

ما را از این هوای سراسیمه دور كن

وقتی برای بدرقه ی عشق می روی

از كوچه های خسته ی ما هم عبور كن

افسرده ار هجوم هوس های عالمیم

آقا دل شكسته ی ما را صبور كن

آقا بیا به حرمت مفهوم انتظار

اشعار ساده ی ما را مرور كن

كی می رسد شبی كه تو از راه می رسی

این باغ های شب زده را غرق نور كن

یا صاحب الزمان قدمت خیر، العجل
یعنی كه، ای تمام عدالت ظهور كن
............................................................................................

اَللهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

احمد
15 آذر 91 12:35
سلام
فیلترشکن 100% تست شده متفاوت با همه فیلترشکن ها
yasitarin
12 آذر 91 21:05
مادرم می گوید "آه" مظلوم دامن گیراست!
در وبلاگ یاسی ترین یاس منتظرتان هستیم!
بی شک خداهم با ماست!
هیئت خیمــــــــة الزینــب شبستر
12 آذر 91 00:10
متنی بسیار زیبا و دلنشین


کاش این متنو با تمام

وجودتون بخونید...

یه سر به ما بزنید
وحید88
11 آذر 91 17:17
سلام
از دنیای تکنولوژی عقب نمانید ....

((((((((((((((کلیدهای میانبر جدید در ویندوز 7 )))))))))))

با "☆★٠•✿✿ علــوم رایانــه ✿✿•٠★☆ " همیشه به روز باشید.

میر داماد که بود؟یک داستان زیبا و واقعی از میرداماد
sahebdelan313
11 آذر 91 16:23
داستان ،داستان عشق است...

داستان قربانی شدن...داستان رمز و رازهای ،عشق و ظهر و ظهور...

افتاده ام در سلسله مراتب عاشقی....

بعد صد سال اگر از سر قبرم گذرد
من كفن پاره كنم ، زندگی از سر گیرم

سلام ، عنوانش :سلسله مراتب عاشقی.........

من هنوز خودم رو تو این سلسله پیدا نكردم...

اگه تونستید...

" التماس دعای فرج "
تنها313
11 آذر 91 15:56
سلام زیارت قبول ما رو هم دعا کنین اگه قسمت بشه دو سه روز آتی عازم مشهدم با این عکس ها دلم رو بردین مشهد الرضا!
تردید ممنوع!!!
11 آذر 91 12:12
شرکت در بحث؛
موضوع:
رابطه با آمریکا . . . آری یا خیر ؟
منتظر حضور گرمتان هستم.
دعوتی از بلوغ
10 آذر 91 14:55
با سلام
رابطه گریه برای امام حسین (علیه السلام) و منحنی آفرینش انسان!!!
را در بلوغ مطالعه بفرمایید.
هدهد
9 آذر 91 16:58
سلام از ما چیزی نگفتیا
سید محمد ستاری
8 آذر 91 15:20
سلام آقای ایلخانی مثل همیشه نمره وبتون بیسته
به وب تازه تاسیس منم سری بزنید و اگه قابل دونستید برا تبادل لینک بهم خبر بدید تا با افتخار لینکتون کنم
دوست
8 آذر 91 15:04
مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود
زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود
درد رقیه تو پدر جان یتیمی است
درد سه ساله تو مداوا نمی شود
یا علی !!!!!
عاشق اویم ای كاش برای ما دعا كند.
نسیم حجاب
8 آذر 91 14:17
سلام
به ما هم سری بزنید آپیم
گروه وبلاگ نویسی کربلای ها
جامانده
8 آذر 91 13:09
سلام
در عرض ده روز دوبار جوابم کرد ..
این سلطان عشق ..
اباعبدالله ..
ولی منتظر می مانم هنوز ..
التماس دعا
رضا
8 آذر 91 11:05
سلام_سفرنامه زیبایی بود ولی پیشنهادمیکنم تعدادتصاویر این پست روکمترکنین وحداکثربه پنج تصویر بسنده کنین_الان میگین مگه آدم دلش میاد حتی یکی ازاین صحنه های زیبای حضورحضرت ماه درحرم رو حذف کنه؟من بهتون پیشنهادمیکنم این عکس هارو به صفحات جانبی یاگالری ببرید.درحال حاضرحجم صفحه خیلی سنگین ودرحدود۸مگ هست که سرعت لودشدن رو خیلی پایین میاره
پاسخ ایلخانی : : چشم...رضا جان
انگشتجان
8 آذر 91 10:21
سلام
---------------------------------------------
آخار قانێن کیمی آغلار، گؤزۆمده‌ن یاش علی قارداش
بۇ گۆنده‌ن بیرجه گۆن اوّل، اؤلئیدیم کاش علی قارداش
علی قارداش علی قارداش، اؤلئیدیم کاش علی قارداش
-------------------------------------------
التماس دعا
gasedak_N
7 آذر 91 23:48
سلام خوبین دست مریزاد واقعا دیگه آخرشه ایول به این سلیقه........
هیئت خیمــــــــة الزینــب شبستر
7 آذر 91 19:05
همیشه وقتی میخواستم با خدا حرف بزنم به آسمون نگاه میکردم.

فهمیدم خدا تو آسمون نیست ،یعنی هست

آپم
هوای حوصله
6 آذر 91 23:01
در خراسان جلوه ی ایزد نما دارد رضا . یادتونه این اولین بیتی بود که خواندیم .
دلم رفت خاطرات اون روز مشهد .
آه که چقدر فرصت ها رو از دست دادیم .
حیف نتونستیم یه دعای توسل و یه شاخسی بریم .
ولی جالب بود متنتون . حال و هوام رو برد مشهد . عصر هم خوابشو میدیدم .
خدا قسمت کنه کربلا رو .
یا حسین .
پاسخ ایلخانی : : انشالها میریم کربلا......دلم روشنه حاجی
شبنم
6 آذر 91 22:36
سلام. شرمنده واقعا گاهی فرصت نمی كنم به لینكام سر بزنم.
ممنون برای شما هم همینطور.
yasitarin
6 آذر 91 21:28
+از جنس..شاید دلتنگی..شاید تب..شاید...
+آپم..با پریشان نامه ای که شاید بشود اسمش را حرف دل گذاشت!
yasitarin
5 آذر 91 22:13
از خدا می خواهم در زندگیت فقط یک بار سر دو راهی بمانی!
آن هم بین الحرمین که ندانی پیش حسین زانو بزنی یا عباس...
پاسخ ایلخانی : : انشالاه.ممنون دعای خیلی خوبی بود
نفس...
5 آذر 91 22:09
این جمله رو شنیدی؟؟؟
"بچه ها شوخی شوخی سنگ می انداختند
ولی گنجشك ها جدی جدی میمردند"
نه، نشنیدی؟؟؟... مال كیه؟؟؟؟
اینش مهم نیس!!
خواستم بگم: شوخی شوخی بعضیاحرفایی میزنن،
كه جدی جدی دلم میشكنه!!

همین
.
.
.
salam apam
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30