تبلیغات
مقرموعود - تعبیر احساسات من!

تعبیر احساسات من!

23 آذر 91  16:39

بازم سلام بعد از یه غیبت چند وقته اما لازم....امروز بازم دارم مینویسم براتون از ته ته ته ته دلم که شده انبار کلی حرف های کهنه و تازه که ته دلم اونقدر مانده اند که انگار نم کشیده اند و دارند آرام آرام جوانه میزنند تا خود را از حبس دلم بیرون بکشند...آری دانه را دیدی که وقتی یک جا  بماند و نم بکشد رشد میکند و جوانه میزند..! حرف هایی بود درونم که بعد از مدتها جوانه زدند و الان خودی نشان خواهند داد!!گاه گاهی با خودم فکر می کنم که زندگی و کارم استراتژی و برنامه ی خاصی ندارد و دچار روزمره گی مُزمن شده ام! سکون و راکدی را در حین گذر ناجوانمردانه ی زمان می بینم و گاهی با نگاه به عقربه ی ثانیه شمار و یا گوش دادن به تیک تیک ساعت، آهی می کشم و یک سوال از خودم که: "من چه می کنم!؟" راستش حالم خوب , بد است!!گاهی اوقات خاطرات و مخاطرات دور و برت چنان با روانت بازی می کند که نمی توانی بیرون نریزی! امروز اما روزی این چنین نیست گاهی باید حرف زد از ته دلت از چیزهایی که مثل میخ فرورفته در گلویت نمیگذارد نفس بکشی! این بار ایلخانی دیگر طاقتش کم شده و میخواهد چیزهایی غیر از پست های قبلی اش  بنویسد ..دنبال عنوان مناسبی برای این حرف ها بودم که نتوانستم پیدایش کنم و اسمش را گذاشتم تعبیر احساسات من!!



گاهی مسیر جاده به بن بست می رود


گاهی تمام حادثه از دست می رود


گاهی همان کسی که دم از عقل می زند


در راه هوشیاری خود مست می رود


اینو پادکست رو میزارم برای همه دوستانم خالی از لطف نیست گوش دادن اش!!حالا که گوش کردید برید ادامه مطلب..



کد آهنگ

برا اینکه نمای وبلاگ به هم نریزد بقیه را در ادامه مطلب نوشتم

نمی‌دانم از کجا و چه بنویسم. از این‌که خیلی حیرانم. از این‌که حواسم نیست به دنیا که جریان دارد، به هوا که ذره‌ذره می‌رود در شش‌هایم و دوباره می‌رود به فضا، به آدم‌های دور برم. از این‌که عباس(شهید بابایی) را دوست دارم و آن بازگشت‌ش را بعد از آن همه دور شدن‌هایش. از این‌که باید کمی از این فضا دور بشوم و بروم یک جایی، تنهای تنها باشم برای مدتی، حالا یا جنگل یا کوه یا بیابان یا یک جاده‌ی بلند. از این‌که کسی نیست تا بخواهی حرف‌هایت را بریزی روی میز روبه‌رویش و اگر هم هستند آدم‌هایی.......، معذوریت‌هایی نمی‌گذارد تا حرف‌هایت را بزنی. از این‌که گاهی آرزوی مرگ می‌کنم تا بیش‌تر از این سقوط نکنم. از این‌که دوست دارم لب‌خند بزنم ولی انگار قلبم یخ زده‌است. از این‌که لب‌خندها و شادی‌هایم عین چوب کبریتی که در تاریکی آتش زده می‌شود، زود تمام می‌شود و باز هم می‌شود همان فضای مداوم  ِ تاریکی و تلخی. از این‌که خدا را نادیده می‌گیرم و بعد دوباره به آغوش‌ش پناه می‌برم. از این‌که روزگار مبهمیست. نمی‌دانم از چه بنویسم. می‌آیم بنویسم ولی دست و دلم به قلم نمی‌رود. می‌آیم بنویسم ولی می‌گویم که چه، آخرش چه می‌شود. می‌آیم بنویسم اما انگار تمام بدنم، تمام قلبم، تمام ذهنم یخ بسته است. و خورشیدی بزرگ دارد آسمان ولی من در دره‌هایی خودم را پرت کرده‌ام که نور خورشید به آن‌جا نمی‌رسد. نمی‌دانم. دردها انگار پایانی ندارند. و کلمه‌ها یاری نمی‌کنند. نمی‌دانم...

از همان ابتدای شروع به کار من در این وبلاگ، عده ی واقعا قلیلی از دوستان، بر این باور بودند که وبلاگ، وبلاگِ خوبیست و مطالبش خواندنی! اما یک ایراد بزرگ به آن وارد است و آنهم خاص ویک طرفه بودن و از همه مهمتر، دیدگاه لبریز از تعصب، در نوشته های من است! خب... سپاسگزارم بابت سر زدن به وبلاگ خودتان و بیان دیدگاه، امـــا...در مورد وبلاگ، باید عرض کنم که سلیقه ی حقیر بر این است کلا خاص بودن را دوست دارم، مخصوصا در طراحی. البته در پی جذابیت های  لازم برای این وبلاگ هستم و بلطف خداوند در آینده ای نه چندان دور اعمال خواهد شد.

آری فرزندی ناخلف! که در حال حاضر جوانی میکند و در این مرحله بسر میبرد.تا بوده سعی داشته که زنده گی! کند و نه مرده گی... در مسائل فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی،و غیره.... با بی خیالی میانه ی خوبی ندارد و اصلا در مشی و مرامش، امتنـاع و تعارفـ جایی ندارد... آیا تو تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی منافقانه اش ترجیح نمی دهی!؟
و حرف بسیار است و حوصله ی ما و شما کوتاه...
.
.
طی می کنیم سمت ملاقات جاده را / شاید کسی سوار کند این پیاده را "

راستش را بخواهید اینها مقدمه چینی ای بود برای بیان پاره ای از احساسات بنده که انگار برای خیلی ها که از واژه" مجهولید " برایم استفاده میکنند شاید فرجی باشد و شناختی از حقیر برایشان حاصل شود.از آنجا که هر کاری نیازمند تخصص بوده و آدم باید در هر امری که به آن مشغول است، یک متخصص تمام عیار باشد،اما حقیر در نشان دادن هیچ یک از خواسته هایم یا بهتر بگویم احساساتم هیچ گونه تخصص یا تجربه ای ندارم و همیشه کم میارم ...من ساده ام عین بیشتر اونهایی که به سادگی مشهورن بین مردم ...شاید روحیات من خاص باشد اما من ساده همیشه بودم و هستم...سرم به کار خودم مشغول است و چوب لای چرخ بنده ای بندگان خدا نمیکنم. داشته هایم را به رخ کسی نمیکشم و همیشه خاکی بودم و هستم..میدانم سادگی ام برای بعضی ها بیشتر محسوس بوده...چه کنم که این منم!!  علت اینکه حرف و حدیث ها برایم چون کوهی تلنبار شده اند و  فکر میکنم بوی تعفن آنها دارد همه را آزار میدهد این شد میخواهم همه را دور بریزم از ذهن ها شاید گشایشی شود  در این مجادله ها.....بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی ، اما فردا دردش را حس میکنی ... داستان منو حرف و حدیث هام مثل همین جور سوزش هاست ... از هر حرفی که میشنوم، میسوزم و بعد از مدتی دردش را میفهمم ...امروز همه جایم رو درد گرفته و با گذاشتن این کلمات کنار هم دارم مرهمی برای این درد ها میگذارم..

خیلی ها فکر کردن که محل گذاشتن به یک "آدم" و به اصطلاح خودم محبت و انسانیت یعنی که اون برا خودش کسی هست و ما هم همین طوری محبت نمیکنیم و خلاصه کاسه ای زیر این نیم کاسه هست! نه عزیز دل تو این دنیای لامصب از بس کسی بهت محبت نکرده فکر میکنی وقتی یکی محبت میکند یعنی عاشق ات شده و القصه....نه این طوری نیست این اسمش محبت است انسانیت است نه چیز مزخرف و این چیز ها....خیلی ها از چت با من برداشت هایی میکنند مغرضانه که عقل هیچ بنی بشری نمیتواند آن را درک کند..عزیز دل نخواستیم این دندان را ازته کشیدم که چرک اش انگار تمام بدنم را آلوده کرده است...برای همه آنهایی که مرا نمی شناسند بگویم و بدانند روحیات من چگونه هست..من اجتماعی ام و روابط عمومی که در عرف مشهوره در وجودم خدای تعالی ""دُز""آن را زیاد کرده و گرم و خوش رو هستم و بنا بر احادیثی که از ائمه و ...دیدیم و شنیدیم خوش رویی با مومنین را ثوابی است عظیم نزد هست هستی بخش!! اما آستانه تحمل من نیز چون از نوع بشر هستم و آدمی زاد تا یک حد خاصی هست ! آری خوب فهمیدید...قصه چیز دیگریست.....

چند روز پیش کسی جسارتی به خرج داده بود و برایمان کادوئی پیچیده بود و از طریق نظرات این کلبه حقیر برایمان فرستاده بود و زیرش نوشته بود کادوئی به عشقم و عزیزم ابراهیم جان....و زیرش کلی از این جملات سوسول بازی زده بود و مجال گفتنش نیست...این بسته که یک فایل زیپ بود رو با یک لینک برایم فرستاده بود وقتی باز کردم دیگر نمیدانم چه شد....انگار آب سردی رویم ریختن!

از همه دوستان مقر موعود عذر میخواهم ولی دیگر تحمل ندارم از بس حرف شنیدم و چیزی نگفتم دیگر صبرم سر ریز شده...

آخه آشغالی که عکس ناجور و مزخرف میفرستی و مینویسی برای......ام میخواهی ایمان ما رو بسنجی؟ که چه؟ نترس ما در پیش خدا آبرویی نداریم خودت را خسته نکن!

دو روز قبل به خاطر این موضوع خیلی ها از اد لیست مسینجرم حذف شدن...حدود 87 نفر را حذف کردم ..تر و خشک با هم سوختن!!!حالم به هم میخورد از نامردی و این مزخرفات و امروز میخواهند حریم پاک مقر موعود رو ناپاک کنند....چقدر انتظار از دیگران آدمی را ذلیل میکند! واقعا با خود عهد بستم که هرچه میخواهم از خود و خدای خود بخواهم و بس! آدمیت را.. عشق را.. سخاوت را.. خوبی را.. مهربانی را.. بزرگی و گذشت را.. ووو... چــــرا از دیـگری بخواهم!!!؟؟ حداقلش این است که این از خودخواستن ها، خودم را بال و پر میدهد و میسازد. پس خودم را فراموش نکنم که اگر چنین شد، حق انتقاد و شکایت از دیگری را دارم! اکنون واقعا میفهمم بعضی ها چقدر سقوط میکنند و میشوند "حیوان"

آری اسمت را پیدا کردم قاصدی که برایم کادو آورده بودی..: "حیوان"


پـرسیــد: ایـن تصویـر چــه ربـطی داشت با دلتنگـی و درد تو

گفتــم: دل  را باید شست !

همچنـانـکـه، چشمها را باید شست...


پانوشت :

+اگر دردمندم شدید، التمـــاس دعـــا. همین و بس.

+توصیـه نامــه: از کنـار آنچـه بـا قلب تو نزدیـک است آسان مگــذر...

+آنکه باورهایش را بر احساسش بنا نهد ، آن باور، ابتدا، سازنده اش را ویران کند و سپس ، خودش را.

+نظرات شما شاید باعث شود ادامه دهم این ماجرا را ولی تا اینجا فعلا بس است...

+ آذری زبان ها یک مثلی دارند:" سوزی آت یره سوز صاحبی گوتورسون"


نوشته شده توسط: ایلخانی : | آخرین ویرایش:1 دی 91 | نظرات() 

خادمین فاطمه زهرا
11 دی 91 00:15
خدایا آلودگی آدم ها از حد گذشته دنیا را چند روزی تعطیل نمیکنی؟
پاسخ ایلخانی : : جملات زیبا بود.ممنون
سدره
3 دی 91 01:03
سلام داداش
خیلی وقت بود بهت سر نزده بودم
چه آتشین نوشتی!
راستی ما رو هم از لیستت حذف کردی؟
گاهی روزگار آنچنان برای آدم تلخ و پردرد میشه که از زندگی نا امیدمیشه ولی هنر پاک بودن و پاک ماندنه
دعامون کن
یا علی
چریک جامانده
2 دی 91 10:30
سلام بزرگوار کلا وبت خیلی خوب شده خوب بود خوب تر شده ان شالله که عالی بشه ممنون میشم سری بزنی و در مورد ولایت پذیری حضرت علی اکبر کمک کنین

یاعلی
مهندس مریم
1 دی 91 19:30
سلام بروزم خوشحال میشم سر بزنید
حسین مردانی{هایپر}
1 دی 91 11:05
سلام داداش اگه مایل باشین مارم بلینکین من لینکتون کردم؟؟؟!!!!
مهتاب
30 آذر 91 10:25
سلام دوست خوبم
خوبی ؟؟؟

من با اینک رفته بودم ولی اومدم بگم ک این چن روز خیلی ب دعاتون احتیاج دارم

تو رو جون هر کسی ک دوس داری همین الان ک این کامنتمو میخونی از خدا بخوا مشکلی ک دارم زودتر ب خیر و خوشی تموم شه .... ب خدا دیگه نمیتونم تحمل کنم

ممنونم دوست خوبم
سید
29 آذر 91 18:55
سلام.با موضوعی جدید بروزم.منتظر حضورتون هستم.موفق باشین
وحید88
28 آذر 91 19:05
سلام وقت بخیر
بازم یه مطلب جدید آپ کردم اما این بار موضوشو نمیگم تا خودتون بیاید ببینید چقد جالبه

نظر یادتون نره

☆★٠•✿✿ علــوم رایانــه ✿✿•٠★☆
haji77
28 آذر 91 18:13
با سلام وبتون خوب بود
ائ وبلاگم چن تا مطلب گذاشتم اگه وقت کردین یه سری بزنید
نظر یا دتون نره//////////////
مجمع
27 آذر 91 23:42
سلام
برادر خیلی زیبا بود .
كو گوش شنوا چرا خود ما همیشه حرف می زنیم اما در وقت عمل كم می آوریم خود من دلم خون است از خود به خدا شرمنده ام
یا مهدی ادركنی
یا مهدی درد بسیار دارم برس ای راه بی پایان
دوست
27 آذر 91 23:36
با سلام خیلی زیبا بود
احسن ماشاالله به دلت كه خونه از دست زمونه چرا ما نمی تونیم صاف باشیم من كه آبرویی ندارم پیش خدا این آبرو رو خدا او داده العو یارب الغوث یارب ای ستار العیوب ؛ببخشید گاهی وقتا بعضی انسان ها كارهایی می كنند كه از آدمیت خارج...
یاعلی
خادمین فاطمه زهرا
27 آذر 91 22:36
دلم بدجور گرفت هم دارم میلرزم هم کم مونده گریه کنم
خیلی خوبه که من تو او بدونیم که کجا باید بایستیم وبه کاری که میکنیم فک کنیم به برداشتی که از حرف زدن طرف مقابل مکنیم خوب فکر کنیم شاید برداشت درستی نیس.وبلد باشیم شخصیت خودمونو غروری که داریمو زیر سوال نبریم.
haji77
27 آذر 91 19:01
با سلام
وبلاگتون خوب بود
اگه وقت داشتیین چند تا مطلب ناچی ز کذاشتم ببرین بازدبد کنین
هوای حوصله
27 آذر 91 16:40
سلام حاجی ابراهیم لینکیوی وردیم . ولی شرمنده من لوگو گویمارام شرمنده . ارادت .
دوست
27 آذر 91 00:30
با سلام
نام وب دوست به ترنم انتظار تغییر یافت.
یا علی
بلوغ راهی به سوی آسمان
26 آذر 91 12:00
با سلام
آپ جدید بلوغ را با عنوان زیر بخوانید
"معشوقم مرا چه رنگی دوست دارد؟"
دشتی
26 آذر 91 10:44
باسلام
وبلاگ خوب و پرمحتوایی داری.خوشحال میشم باشما تبادل لینک انجام بدم.لطفا مرا با عنوان"کلمة الله هی العلیا" لینک کرده بعد من و باخبرکنید تاشمارو لینک کنم.موفق باشید
التماس دعا/یاحق
مجمع
25 آذر 91 23:24
با سلام
مقام و حجر و حجرناودان و زمزم مهر

چو مستجار درت، خاکسار می‌بینم
یا مهدی
مداحی بسیار زیبا برای دانلود گذاشتم كه مراسم مجمع ولیعصر (عج)است
حاجی77
25 آذر 91 22:21
با یلام مطالب خوبی داشتین و به یاد مندنی بودن لطفا دوباره بازدید کنین
yasitarin
25 آذر 91 19:00
از شیخ ِ بهایے پرسیدند :
خیلے سخت مے گذرد ،چـه باید کرد ؟

شیخ مے فرماید : خودت که مےگویے ، سخت مےگذرد ، سخت کــ ه نمےماند!

پس خـــدا را شکــر کــ ه مےگذرد و نمےماند ...

+به قول خودتان:این نیز بگذرد..
پارسا
25 آذر 91 18:18
سلام
نمایش فیلم مستهجن در کلاس درس فیلم‌سازی! در خدمتتان هستم.. یا علی
25 آذر 91 16:55
سلام
ای خدااااااااااااااااااا
عجب آشغالیه اون نامرد عوضی
چی بگم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به قول خودتون حیوووووووووووووووون
حریم روحفظ نمیكنن دا همین!!!!!!!!!!!
لباس شخصی گمنام
25 آذر 91 11:00
سلام علیکم
با تشکر از حضورتون
از مطالب خوبتون استفاده بدیم
خداقوت
ممنون
التماس دعای فرج
یاعلی مدد

اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای
هوای حوصله
25 آذر 91 01:08
شاید خیلی منتظر نظرم نباشی . بر خلاف شخص خودم . البته ناراحت نشو گفتم شاید ولی بدان که :
1- عشق پاک است و چیزی سوای هوس بازی
2- دنیای مجازی دنیای خوبی نیست .
3- کاش کاری می کردی که جرات نمیکرد برایت بفرستد
4- و دیگر هیچ ...
پاسخ ایلخانی : : هوای حوصله ام طوفانی ست ...و دیگر هیچ...
starry night
25 آذر 91 00:01
سلام.
اگه این بی وفایی ها و بی انصافی بعضی ها باعث میشه به خدا نزدیک تر بشید و از غیر اون نا امید تر شاید بهتره دعا کنم براتون که...

نمی دونم...
فقط بگم:دل آشفته بودن دلیل کمی نیست! اگر بیقراری بدان یار یاری...
شمیم یاس
24 آذر 91 23:35
واقعا حرف دل منم همین هست. موفق باشید.
مریم شبستری
24 آذر 91 20:24
با این قضیه حیوان شدن کاملا موافقم
پاسخ ایلخانی : : قصه سر دراز دارد......
یاسی ترین
24 آذر 91 20:07
برای بنده خدا:خوب هاچقدر زیادند اما افسوس چشم های ما عادت کرده اند به دیدن بدی ها..‏
------------
پاسخ ایلخانی : : پـرسیــد: ایـن تصویـر چــه ربـطی داشت با دلتنگـی و درد تو !؟

گفتــم: دل را باید شست !

همچنـانـکـه، چشمها را باید شست...
بنده ی خدا
24 آذر 91 18:14
میدانید آدم دلش درد میگیرد بخدا... از این همه بی باوری... از اینکه قدم به هرکجا که مینهی سخن از دروغ و ریاست... بی پرده بگویم سخن از هر چیزیست جزخدا... دلم درد میگیرد وقتی با کسی هم صحبت میشوم که بویی از آدمیت نبرده... ب والله دلم درد میگیرد... آدمند اینان؟؟ خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم... همه ی وجودم از کار افتاده ... استاد زیبا نوشته اید... حرف دل مارا نوشته اید... چه بگویم ؟؟؟ به قول موزیکتان مرگ بر این زندگانی... خدایا میشود برگردم ؟؟ به همان جایی که قبلا بودم...کمک میخواهم... ازاو... خدایا کمکم میکنی؟؟ شرمنده ام خدا... از تو... اما از بنده هایت بیزارم خدا... خدایا بیزارم از این سگ هایه فرشته صفت... خدایا بیزارم از اینانی که مرا خراب کردند و نگذاشتند بلند شوم... خدایا جوابشان را میدهی؟؟؟ شاید دل من شکسته تر از دل شما باشد... ولی بهترین جا برای من همین جاست... تکیه گاهم همین مطالب مقرموعود است... زیبا نگار باشید وسربلند...یاعلـــــــی
پاسخ ایلخانی : : ممنون که مقر موعود رو قابل میدونید و سر میزنید...دعا میکنم پیش خدا رو سفید باشید.....
یاعلی
تلنگر
24 آذر 91 17:04
ای امام زمان ما... آیا ما واقعا منتظر واقعی شما هستیم...؟
آیا وقتی شما می آیید ما به سوی شما خواهیم آمد؟
آیا پشت سر و همراه شما خواهیم بود؟
اگر همین الان تشریف بیاورید به دنبال شما خواهیم آمد و گوش به فرمان شما خواهیم بود...؟

------------------/*

به تمنای طلوع تو جهان چشم به راه / به امید قدمت کون ومکان چشم به راه
رخ زیبای تو را یاسمن آینه به دست / قدّ رعنای تو را سرو جوان چشم به راه . . .
التماس دعا
اگه دوست داشتید به وب منم سری بزنیدو نظرتون راجع بهش بگید.
پاسخ ایلخانی : : خدمت میرسیم حتما....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30